مرتضى مطهرى
40
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
مىدهد تا به نفع او حديث جعل كنند . مىگويند يك عالم اموى گفته است : « انَّ الْحُسَيْنَ قُتِلَ بِسَيْفِ جَدِّهِ » « 1 » حسين با شمشير جدّش كشته شد ، و منظور او اين بوده است كه حسين به حكم دين جدّش كشته شد . ولى من مىگويم اين حرف به معنى ديگرى درست است و آن اينكه بنى اميّه توانسته بودند اسلام را آنچنان استثمار و استخدام و منحرف كنند كه يك عده مردم از خدا بىخبر به عنوان جهاد و خدمت به اسلام ، به جنگ حسين بيايند ( وَ كُلٌّ يَتَقَرَّبونَ الَى اللَّهِ بِدَمِهِ ) « 2 » . بعد از شهادت أبا عبد اللَّه به شكرانهء اين عمل چندين مسجد ساخته شد . ببينيد ظلمت و تاريكى چقدر بوده است ! . آن وقت شعلهاى مانند شعلهء حسينى در يك چنين شرايطى پيدا مىشود ، شرايطى كه نوشتهاند اگر يك نفر مىخواست يك جمله دربارهء على عليه السلام روايت بكند مثلًا بگويد من از پيغمبر چنين چيزى را دربارهء على شنيدم يا مىخواهم فلان قضيه يا فلان خطبه را از على نقل بكنم ، مىرفتند در صندوقخانهها ، درها را از پشت مىبستند ، بعد كسى كه مىخواست جمله را نقل كند ، طرف را قسمهاى مؤكّد مىداد كه من به اين شرط براى تو نقل مىكنم كه آن را براى احدى نقل نكنى مگر براى كسى كه به اندازهء خودت قابل اعتماد باشد ، و تو هم او را به همين اندازه قسم بدهى كه براى شخص غير قابل اعتماد نقل نكند . سومين جهت تقدس نهضت حسينى اين است كه در آن يك رشد و بينش نيرومند وجود دارد ؛ يعنى اين قيام و حماسه از آن جهت مقدس است كه قيامكننده چيزى را مىبيند كه ديگران نمىبينند ، همان مثل معروف : « آنچه را كه ديگران در آينه نمىبينند او در خشت خام مىبيند » ، اثر كار خودش را مىبيند ، منطقى دارد ما فوق منطق افراد عادى ، ما فوق منطق عقلايى كه در اجتماع هستند . ابن عباس ، ابن حنفيّه ، ابن عمر و عدهء زيادى در كمال خلوص نيّت ، حسين بن على را از رفتن به كربلا نهى مىكردند . آنها روى منطق خودشان حق داشتند ، ولى حسين چيزى را مىديد كه آنها نمىديدند . آنها نه به اندازهء حسين بن على خطر را احساس مىكردند و نه مىتوانستند بفهمند كه چنين قيامى در آينده چه آثار بزرگى دارد ، اما او به طور واضح مىديد . چندين بار گفت : به خدا قسم اينها مرا خواهند كشت ، و به خدا قسم كه با كشته شدن من اوضاع اينها
--> ( 1 ) . مقتل الحسين مقرّم ، ص 6 . عبارتى است از أبو بكر بن ابن العربى اندلسى در عواصم ، ص 232 . ( 2 ) . بحار الأنوار ، ج 44 / ص 298 .